تبليغاتX
شب های بی کسی

JavaScript Codes

Powered by webloger ◄┤

دوستان
جستجوگر

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
لینک RSS
اهل تبریزم روزگارم بد نيست تکه ناني دارم خورده هوشي سر سوزن ذوقي مادري دارم بهتر از برگ درخت دوستاني بهتر از آب روان وخدايي که در اين نزديکي است لاي اينشب بوها باي آن کاج بلند روي قانون گياه


درد من حصار برکه نيست... درد من،زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است

 

نوشته شده توسط: افشین در جمعه دوازدهم آبان 1385|+|

 

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم

منو ببخش اکه بهت خیلی می گم دوست دارم

منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم

منو ببخش اگه می خوام بشی فقط ماله خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

نوشته شده توسط: افشین در چهارشنبه دهم آبان 1385|+|

دادگاه عشق



جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به دورتريندنقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدنش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بي زارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟قلب ناليد و گفت:من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي
واقعي باشم

نوشته شده توسط: افشین در دوشنبه هشتم آبان 1385|+|
نوشته شده توسط: افشین در دوشنبه هشتم آبان 1385|+|
سلام به همه.با عرض معذرت می خام یه مطلبی راجع به دختر خانوما بنویسم.

راستش این مطلب رو یکی از دوستام بهم گفت منم با خودم گفتم که این نظریه رو تو وبو بنویسم.همونطور که گفتم ای نظر بنده نیست.

دوستم گفت:دخترا مثل گوجه سبزن تا نخوردی دهنت آب میشه و وقتی هم خوردی لای دندونت میمونه!!!!

لطفا راجع به این نظریه نظر بدین

نوشته شده توسط: افشین در دوشنبه هشتم آبان 1385|+|

 

 

دوستی یک اتفاق و جدایی یک قانون !

زندگی چیست ؟

خون دل خوردن ،اولش غم ، آخرش مردن ، پشت دیوار های آرزو ماندن ، عشق ورزیدن خطاست ، حاصلش دیوانگی است ، همگی دیوانه اند ، همگی بازیچه اند ، همگی بازیگر این بازی دیوانه اند ، عشق کو ؟ عاشق کجا ؟؟ معشوق کو ؟؟؟ آن که می میرد ، برق عشق عالم سوز ، ان که می میرد ز شوق دیدار امروز .

نوشته شده توسط: افشین در دوشنبه هشتم آبان 1385|+|
خيلي سخته

خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي ببيني که ديگه دوستش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بره و پيشت نمونه
خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت
ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي
نوشته شده توسط: افشین در دوشنبه هشتم آبان 1385|+|
 
به اوبگوئیددوستش دارم ومیمیرم براش  
 
به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی
 
کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه
 
آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است، به او که برای من مینویسد،

 

مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ..................

 

به او بگویید دوستش دارم ، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن

 

غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر

 

از زیبایی باز کرد

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را

 

میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ............

 

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای

 

بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

نوشته شده توسط: افشین در پنجشنبه چهارم آبان 1385|+|


گاهی آنقدر دنيا در نظرت زيبا و قشنگ ميشه که فکر

می کنی اين خوشبختی هميشه پايدار هست.

 

آنقدر در اون خوشی دروغی غرق ميشی که يه وقت به خودت

ميای که

می بينی اون خوشبختی خيلی وقته که ازت دور شده و تو وانمود

ميکردی که خوشبختی و خودتو گول می زدی و اونوقته که خوب که

دقت می کنی می بينی از همون اولم اشتباه می کردی و اون يک

خوشحالی زود گذر بوده که تو می خواستی اونو به زور برای هميشه پ

يش خودت نگه داری و نمی خواستی باور کنی که اون خوشبختی مال ت

و نبوده و اشتباهآ برای يک مدت کوتاه راهشو گم کرده و يه مدتی...

بعضی چيزا رو به زور نمی شه داشت .به هيچ قيمتی نمی شه بهش

رسيد.

به نظر من بهترين کار اينه که هيچ وقت به هيچ قيمتی به هيچی و هيچ

کس دل نبندی فقط در اين صورت هست که موقع از دست دادنشون

خيلی ضربه نمی خوری.

ما برای چيزهای ناراحت کننده و همين طور چيزهای فوق العاده قشنگ ا

شک ميريزيم چون ميدونيم دائمی نيستن ...

اگر بر گل تکيه زنی می شکند

اگر بر آب تکيه زنی می رود

اگر بر تار تکيه زنی می ريزد

اگر بر روز تکيه زنی شب گردد

اگر بر شب تکيه زنی روز گردد

اگر بر دوست تکيه زنی دشمن گردد

که جهان جايگاه تکيه زدن نيست

سست است و بی مقدار

هر روز عوض می شود و هر دم به رنگی در آيد

پس بر آن تکيه زن که در جهان نيست

نمی ميرد و می ماند

بوده است و هست

دشمن نمی شود و پژمرده نمی گردد

جان می دهد و می گيرد

او خداوند يست که پشت هيچ تکيه کننده ای را خالی نمی کند



نوشته شده توسط: افشین در پنجشنبه چهارم آبان 1385|+|
اگه یه کسی رو از ته قلب دوسش داری

 

قسم به عشق

 

لیلیومجنون اذیتش مکن

نوشته شده توسط: افشین در چهارشنبه سوم آبان 1385|+|



اگر لحظه ای ...

 

  اگر لحظه ای به من فکر کنی معنی غصه خوردن را خوب می فهمی

  اگر لحظه ای به پیچ جاده بنگری معنی سفری دورو دراز را خوب خواهی

فهمید

  اگر لحظه ای مرگ زودتر به سراغت بیاید معنای انتظار را خواهی فهمید

  اگر لحظه ای حس کردی که غریبه ای بیش نیستی آنگاه معنای فریاد را خواهی فهمید

  اگر لحظه ای سکوت کردی معنی شکسته شدن فریاد در گلو را خواهی فهمید

  اگر لحظه ای ...

     غرورم را دوست دارم.



نوشته شده توسط: افشین در چهارشنبه سوم آبان 1385|+|
 

بار حمالان به دوش خویش کشیدن

ننگ

نیست!

زیر بار منّت نامرد رفتن سخت است...



نوشته شده توسط: افشین در چهارشنبه سوم آبان 1385|+|


حیف از این عمر که در خواب گران می گذرد!

لحظه هایش همه چون آب روان میگذرد!



نوشته شده توسط: افشین در چهارشنبه سوم آبان 1385|+|
سلام به همه اسمه من افشین هست اهل تبریزم متولد ۶/۱/۱۳۷۰

هستم. دوس دختری هم ندارم.

نوشته شده توسط: افشین در چهارشنبه سوم آبان 1385|+|
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ
اضافه به علاقه منديها
بارگذاری مجدد صفحه
ذخيره كردن صفحه
پرينت صفحه

آرشیو ماهانه
آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر:
امکانات اضافي

All Rights Reserved by ashkim.Blogfa.com - © 2006