تبليغاتX
شب های بی کسی

JavaScript Codes

Powered by webloger ◄┤

دوستان
جستجوگر

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
لینک RSS

گفتم دوستت دارم چه عاشقانه......

پذیرفتی چه فریبنده......

اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه......

همه چیزم شدی چه زود......

به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه

 نیازمندت شدم...... چه حقیرانه.......

واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه .......

و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ...

نوشته شده توسط: افشین در جمعه دهم آذر 1385|+|

حالا که رفتني‌ام با کوله‌بار خاطره

نمي‌خوام حتي  بياي يه لحظه پشت پنجره

اين روزا راه من و تو عزيزم جدا شده

سهم من از عشق تو گريه‌ي بي‌صدا شده

من

کاري ندارم با اشکاي تو

من

نمي‌ميرم ديگه براي تو

من

نمي‌ريزم اشکي به پاي تو

به پاي تو

من

خسته شدم ديگه بدون تو

من

جون سپردم توي زندون تو

من

مي‌خوام برم ديگه بدون تو

بدون تو

اينو مي‌دونم

 بدون تو شبها با غمها مهمونم

تو نباشي پيشم بي تو من  ويرونم

خداحافظ اي يار مهربونم

من

بدون تو شبها با غمها مهمونم

تو نباشي پيشم بي تو من  ويرونم

خدا حافظ اي يار مهربونم

حالا که رفتني‌ام با کوله‌بار خاطره

نمي‌خوام حتي  بياي يه لحظه پشت پنجره

اين روزا راه من و تو عزيزم جدا شده

سهم من از عشق تو گريه‌ي بي‌صدا شده

نه ديگه نمي‌شه

با تو نمي‌شه

مي‌دونم نمي‌تونم

نه ديگه نمي‌شه

واسه هميشه

بذار تنها بمونم

نه ديگه نمي‌شه

با تو نمي‌شه

مي‌دونم نمي‌تونم

نه ديگه نمي‌شه

واسه هميشه

بذار تنها بمونم

اينو مي‌دونم

بدون تو شبها با غمها مهمونم

تو نباشي پيشم بي تو من  ويرونم

خدا حافظ اي يار مهربونم

من

بدون تو شبها با غمها مهمونم

تو نباشي پيشم بي تو من  ويرونم

خدا حافظ اي يار مهربونم

من

کاري ندارم با اشکاي تو

من

نمي‌ميرم ديگه براي تو

من

نمي‌ريزم اشکي به پاي تو

به پاي تو

من

خسته شدم ديگه بدون تو

من

جون سپردم توي زندون تو

من

مي‌خوام برم ديگه بدون تو

بدون تو

اينو مي‌دونم

 بدون تو شبها با غمها مهمونم

تو نباشي پيشم بي تو من  ويرونم

خداحافظ اي يار مهربونم

من

بدون تو شبها با غمها مهمونم

تو نباشي پيشم بي تو من  ويرونم

خدا حافظ اي يار مهربونم

نوشته شده توسط: افشین در پنجشنبه نهم آذر 1385|+|
خواهم رفت ، نخواهم ماند .

خواهم رفت از خلوت تو

و تو را از خلوت خود

برون خواهم راند.

خواهم رفت ، خواهی رفت .

بی آنکه هیچ نام و نشانی

از خود به جای بگذاری ،

بی آنکه هیچ نام و نشانی

از خود به جای بگذارم

خواهم رفت و حتی پشت سرم

را نگاه نخواهم کرد .
نوشته شده توسط: افشین در پنجشنبه نهم آذر 1385|+|

 

 

خسته ام! 

خسته ام!

خسته ام   

چه كسي مي داند؟  

چه كسي مي فهمد؟

اشكها يي كه حتي با قطره هاي باران هم نمي توانم پنهان كنم

غمي كهنه..... آنچه كه مثا ل غباردرمه هيچ كس نمي بيند

دلم گرفته است..!

تنهايم..!

خسته ام..!

ذهنم را مشتي حرف متراكم نگفته ... مي سوزاند...

و چه تنهايم من

چقدر دلم غم دارد... چقدر امشب تنهايي را مي فهمم

هر چه مي نگرم... هرچه مي انديشم  اميدي نيست ... ياري نيست...!

تنهايي و غربت و باراني كه پشت پنجره مي بارد و من و زمين يك رنگ مي شويم...!

دلم براي روزهايي كه گذشتند و رفتند پر مي كشد.

روزهاي نداشتن... نديدن... نفهميدن و...!!!

نوشته شده توسط: افشین در جمعه سوم آذر 1385|+|

کجایی مرگ؟!!!

ای آشنای دیرین ! آمدنت چقدر طولانی شده است ای تنها حقیقت ممکن

ای تنها نامی که بیش از یک نامی ای حقیقتی که دیگر  سراب 

ای آشنا یی که روزی ،  بی هیچ شکی ، از راه خوهی رسید

کجا یی مرگ؟!!!

تنها مسافری که می دانم پس از هزاران بار دیدار در رویا

 روزی رویا هایم را با آمدنت تعبیر خواهی کرد

"من بیش از این تاب انتظار ندارم"

کجایی مرگ؟!!!

 کجایی ای تنها حقیقت راستین من تنها می توانم آرزوی آمدنت را بکنم

با اینکه دیگر طاقتی نمانده در انتظارت ،  نمی توانم به سویت بیایم

بالهایم شکسته اند و پاهایم بسته حتی برای سقوط در گودال تاریک گور هم نمی توانم گامی بردارم تنها پنجه می سا یم و ناله میزنم و فرو میروم.....

کجایی مرگ؟!!!

 ای میهمان عزیز می دانم روزی از راه میرسی و مرا از انتظار می رهانی

" زودتر ییا که تنها امید م به آمدن توست"

 ای کاش میگریختم از این زندگی، بی آنکه در این گریز نقش فعالی داشته باشم "

نوشته شده توسط: افشین در جمعه سوم آذر 1385|+|
نه هليا ! تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسان تر است ، تحمل اندوه از گدايي همه ي شادي ها آسان تر است سهل است که انسان بميرد تا آنکه به خواهد به تکدي حيات برخيزد .
نوشته شده توسط: افشین در پنجشنبه دوم آذر 1385|+|
الهي! توفيقم ده که بيش از طلب همدردي, همدردي کنم. بيش از آنکه مرا بفهمند,ديگران را درک کنم.بيش از آنکه دوستم بدارند,دوست بدارم. زيرا در عطا کردن است که مي ستاييم و در بخشيدن است که بخشيده مي شويم و در مردن است که حيات ابدي مي يابيم...
نوشته شده توسط: افشین در پنجشنبه دوم آذر 1385|+|


نوشته شده توسط: افشین در چهارشنبه یکم آذر 1385|+|
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ
اضافه به علاقه منديها
بارگذاری مجدد صفحه
ذخيره كردن صفحه
پرينت صفحه

آرشیو ماهانه
آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر:
امکانات اضافي

All Rights Reserved by ashkim.Blogfa.com - © 2006